گزارش فنلاند ستوده چیذری

 

کمتر مربی یا معلمی پیدا می­شود که درگیر کارهای تربیتی و آموزشی بوده باشد و نام "فنلاند" را به عنوان کشور پیشتاز در حوزه آموزش نشنیده باشد. فنلاند در جنگ جهانی دوم دچار شرایط بسیار سختی شده و آسیب فراوانی دید. پس از جنگ و از همان روزهای نخستین تغییر، خانواده­ها و مدارس و جامعه دریافته بودند که برای کشوری که همه چیز خود را از دست داده است، تنها راه پیشرفت، تمرکز در حوزه آموزش و استفاده از منابع طبیعی است. این­گونه شد که پس از سال­ها فنلاند یکی از بزرگترین صادرکنندگان چوب دنیا محسوب شده و در حوزه آموزش از کشورهای پیشتازی می­باشد که همیشه رتبه­های بالا را در مقیاس­های جهانی به خود اختصاص داده است.

در شهریور ماه 1396 جمعی از مربیان مجموعه فرهنگی آموزشی سلاله برای بازدید چند مرکز آموزشی و مهدکودک عازم این کشور شدند تا از نزدیک شاهد تحولات و پیشرفت­های آنان در حوزه آموزش و پرورش باشند. آنچه که در ادامه می­آید، صرفاً گزارشی مستقیم از فضاهای آموزشی تربیتی این کشور نمی­باشد. بلکه تصمیم گرفتم از زاویه دیگری آنچه را که شاهد بودم، با شما به اشتراک بگذارم. مشاهداتی که اتفاقاً از دید من در همه مواردش، کارهای تربیتی-آموزشی موج می­زند.

قبل از اینکه به ذکر این موارد بپردازم، لازم است تأکید کنم هر آنچه که در فنلاند شاهدش بودیم، ماحصل هماهنگی و یک دستی بین خانواده، مدرسه و جامعه بوده و به مرور زمان شکل گرفته است. اکنون که سال­ها از زمان جنگ و تغییرات بنیادین پس از آن گذشته و فنلاند پیشرفت کرده است، پرسیدن برخی از سوالات از مسئولان آموزشی بی­معنا و بی­مفهوم بود و شاید هم غیرقابل درک؛ گویی نظامی که ما شاهد آن بودیم اکنون روش­هایی را در پیش گرفته است که در بطن جامعه و سیاست­گذاری­های کشور جاری و بدیهی می­باشد. در این خصوص به ذکر چند مثال می­پردازم:

1.چنان­چه از دانش­آموزان یک مدرسه سوال شود که دوست دارید در آینده چه شغلی را انتخاب کنید؟ جزء آرزوهای آنان این است که یک معلم باشند. یعنی معلم بودن بالاترین جایگاه اجتماعی و مالی را در این کشور دارد. از طرفی کسب شغل معلمی تبدیل به آرزویی برای دانش آموزان شده و از دیگر سو چون داشتن تخصص­های لازم و موفقیت در آزمون­های محتلف از سختی­های این حرفه می­باشد، هر کسی نمی­تواند به راحتی به این شغل دست یابد.

2.حجم تکالیف در خانه برای دانش آموزان بسیار کم است. چنان­چه دانش­آموزی تکالیفش را انجام ندهد، شیوه تنبیهی وجود ندارد و فقط از او پرسیده می­شود که چرا نتوانسته و چه مشکلی بوده است. از طرفی بستر و فضاهای آموزشی در مدرسه، امکان هرگونه تجربه آموزشی را برای دانش­آموزان فراهم می­آورد و این در حالی است که وقتی وارد فضاهای آموزشی می­شویم، به دور از هرگونه استرس و نگرانی بوده و جالب­تر اینکه این آرامش را در رفتار کودکان نیز شاهد بودیم.

3. هزینه ای که دانش آموزان باید بابت خرید ناهار بپردازند بسیار ناچیز است. اما چنانچه دانش آموزی با دوچرخه وارد فضای مدرسه شود، این هزینه رایگان می شود. (نمونه ای از فرهنگ سازی در سنین پایین)

4.  در کلیه مراکز خرید از شما به عنوان مشتری پرسیده می­شود که آیا احتیاج به کیسه پلاستیکی دارید یا خیر؟ چنان­چه جواب شما مثبت باشد، باید هزینه­ای را بابت خرید کیسه پرداخت کنید. بر اساس همین سیاست، مراکز و فروشگاه­هایی که از کیسه پلاستیکی کمتری استفاده می­کنند، مالیات کمتری نیز به دولت پرداخت می­کنند. این مورد و مورد قبلی نشانه نگرش و میزان اهمیت دادن آنها به محیط زیست می­باشد.

5.نسبت به اجرای قوانین بسیار حساس هستند و فرقی نمی­کند که شما در چه سمت و مقامی باشید. داستانی که خود فنلاندی­ها نقل می­کنند این است که یک بار مدیر عامل شرکت "نوکیا" از چراغ قرمز رد شده و بالاترین جریمه شهر به او تعلق گرفته است. وقتی که قرار است فردی را جریمه کنند، مشخصات آن فرد را وارد سیستم کرده و هرچه میزان درآمد فرد بالاتر باشد، جریمه مالی او نیز بیشتر خواهد شد.

6. در طی سفر روزی به یک فروشگاه رفتیم و خواستیم تا چند عدد دونات خریده و با چای میل کنیم. وقتی به یخچال دونات­ها رسیدیم، فروشنده­ای آنجا حضور نداشت. ابتدا تعجب کردیم و بعد متوجه شدیم که هرکس هر مدل دوناتی را که بخواهد، انتخاب کرده، آن را روی ترازو گذاشته و کد آن را وارد دستگاه می­کند. سپس برچسب قیمت چاپ شده را روی پاکت زده و پای صندوق می­رود. نکته جالب این بود که شما می­توانید گران­ترین مدل دونات را انتخاب کنید و کد ارزان­ترین دونات را وارد کنید. این در حالی بود که پاکت­ها هم به گونه­ای بودند که هیچ­کس مدل دونات انتخابی شما را نمی­توانست ببیند. این شاید مثالی ساده بود از اینکه ما درک کنیم که چقدر اعتماد و اصول اخلاقی در این کشور موج می­زند و این همان چیزی است که قبلاً به آن اشاره کردم. گویا نسخه نانوشته­ای برای همگان وجود دارد که شاید برای بازدیدکنندگانی از کشورهای دیگر تعجب­آور باشد. اما برای شهروندان فنلاند، از بدیهی­ترین مسایل تربیتی می­باشد.

7- به علت شرایط اقلیمی و جوی و شدت بارندگی­ها، جنگل­های فراوانی در این کشور وجود دارد. از این رو در بسیاری از مهدها، حتی کودکان سه ساله را نیز هر روز به جنگل برده و بخش زیادی از آموزش­ها در محیط طبیعی صورت می­گرفت. در واقع با این کار، مشاهده دقیق و علمی که از مهمترین عوامل یادگیری است، در کودکان تقویت می­شود. نکته جالب توجه این بود که کودکان سه ساله در میان انبوهی از علف­های هرز که در دل جنگل روییده بودند، خم شده و یک نوع گیاه خاص را شناسایی کرده، آن را کَنده و می­خوردند!

8- از تصویرسازی و داستان­گویی در آموزش­های کلاسی بسیار استفاده می­کردند. از لیست حضور و غیاب گرفته تا تاریخ تولد کودکان و حتی مفاهیم اخلاقی و امور مربوط به مدرسه و کلاس را در قالب پوستر در معرض دید بچه­ها قرار می­دادند.

9- فرهنگ اعتماد و به تبع آن خودارزیابی در رگ و خون جامعه جاری است. ارزیابی دانش­آموزان به نوعی توسط خود آنان صورت می­گیرد. دانش­آموز کاربرگش (برگه تمرین کلاسی) را انجام داده، بعد به میزی مراجعه می­کند که نمونه کاربرگ مربوطه حل شده است. در اینجا او خود را ارزیابی کرده، اشتباهاتش را مشخص کرده و سپس برگشته و آن را اصلاح می­کند. معلم در این زمان فقط از دور نظاره می­کند.

آنچه در این فرصت کوتاه برایتان گفتم، نمونه و مشتی از خروار بود. امیدوارم به زودی جایگاه و رتبه آموزشی کشور ما در دوره اوان کودکی زبانزد جهانیان شود. بی­شک فنلاند را مردمانش به این جایگاه رسانده­اند. از شیرینی فروش گرفته تا معلم. مشخص است که ما نیز برای رسیدن به چنین جایگاهی، چه باید کنیم!

  • برچسب ها:

نظرات کاربران

هیچ نظری ثبت نشده است.

ارسال نظر

لطفا موارد ستاره دار را کامل بفرمایید